تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
468
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
بيشتر زمينهاى حاصلخيز به ايشان متعلّق بوده است و از بسيارى جهات هسته و پايهء ملت را تشكيل مىدادند ، همچنان كه در لهستان و مجارستان نيز چنين بوده است ؛ و نيز همين دهقانان مدّتها پس از انقراض ساسانيان روايت و حماسهء ملّى ايران را حفظ كرده بودند ؛ چنان كه فردوسى با ميل و علاقه از يكى از اين دهقانان به عنوان راوى و گويندهء اين حماسهء ملّى ياد مىكند « 1 » . اهميّت اين دهقانان مخصوصا در هنگام تسلّط عرب بر ايران ظاهر شد . اين دهقانان معتمدان محلّى و آشنايان به حكومت محلّى « 2 » و گردانندگان واقعى اين حكومتها بودند و فاتحان ، نظم و ترتيب تازهء اراضى را با ايشان در ميان مىنهادند . طبيعى است كه ثروت و اعتبار اين اشخاص در نواحى مختلف اين مملكت بزرگ متفاوت بود و مسلّما به همين جهت است كه دهقانى در ناحيهاى به عنوان مردى معتبر و در ناحيهاى ديگر به عنوان كشاورز ديده مىشود « 3 » . بيشتر ايشان شايد همان وضع محقّر كدخدايان امروز ( يعنى زمان مؤلّف نيمهء دوم قرن 18 ) را داشتند كه در عين آنكه حق داشتند كشاورزان ديگر را به چوب ببندند خود نيز بسيارى از اوقات چوب مىخوردند . تنها امتياز اين دهقانان بر ديگر كشاورزان اين بوده است كه اينان نجباى خيلى قديمى موروثى بودهاند « 4 » . به گفتهء مسعودى ( ج 2 ص 240 ) دهقانان خود بر پنج مرتبه يا طبقه بودهاند . آنجا كه بلاذرى ( ص 408 قسمت پائين ) دهقانان و اسواران و دهسالاران را پهلوى يكديگر ذكر مىكند شايد مقصودش درجات مختلف اين نجباى مالك زمين بوده است . اصطلاح اسوار شايد همچنان كه در اروپاى قرون وسطى بوده است عنوان يك نجيب و مخصوصا يك نجيب سواركار باشد . شايد بعضى از اسواران
--> ( 1 ) - مقايسه شود با مقدمهء مهل بر شاهنامه ( ص 7 ) از چاپ قطع بزرگ . ( 2 ) - نيز رجوع شود به مسعودى ( ج 5 ص 337 ) . ( 3 ) - رجوع شود به فصل هفتم سلطنت هرمزد چهارم و مقايسه شود در موضع نظير آن با شاهنامه ( چاپ ماكان ص 1800 و ص 453 ) . ( 4 ) - رجوع شود به صفحهء 174 ، زيرنويس شمارهء 3 .